درباره نویسنده
papiooon
پاپیون یه گره ساده.. اما حاصل عشقی برابر... واسه همین همه پاپیون های دنیا دوست داشتنی اند .. نی نی های دوست داشتنی حاصل عشق ناب و الهی مامان و بابا... مثل پاپیون!
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
نویسندگان وبلاگ
  • papiooon
صفحات اختصاصی
مطالب اخیر
  • پاپیون 10
  • پاپیون 9
  • پاپیون 8
  • پاپیون 7
  • پاپیون 6
  • پاپیون 5
  • پاپیون 4
  • پاپیون 3
  • پاپیون 2
  • پاپیون 1
  • پاپیون...
کلمات کلیدی مطالب
     
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • بهمن ٩٠
  • دی ٩٠
دوستان من
  • قالب
  • بانو نی نی
  • نایت اسکین
  • شکلک
  • هدیه اسمانی
  • نی نی وبلاگ
  • پرتال پزشکان ایران
  • اخبار حوزه سلامت
  • وبلاگ های پزشکان
کدهای اضافی کاربر



تصاویر زیباسازی نایت اسکین
a;g;شکلک های علی و مهسا
papiooon
پاپیون 10
نویسنده: papiooon - یکشنبه ٢۳ بهمن ۱۳٩٠

جیگر مامانی یکی دوهفته ای میشه که اینجا نیومدم ..راستش دل و دماغشو نداشتم ... 7-8 روز پیش با بابایی رفتیم آزمایشگاه و در کمال ناباوری جواب منفی بود ...اصلاَ باورم نمیشد آخه خیلی از علائم به من میگفتن که تو پیش مامانی ولی شاید همشون توهم و تلقین بوده ....شاید هنوز خدا نخواسته و صلاحی هست ...

این دهمین پست پاپیونه ....ایشالا هر موقه خبری شد باز میام و واست می نویسم...عزیز مامان هر جا که هستی یادت باشه که مامان و بابا خیلی دوست دارن...

نظرات ()



پاپیون 9
نویسنده: papiooon - چهارشنبه ۱٢ بهمن ۱۳٩٠

جیگر مامان از امروز وارد هفته ششم ( 6 ) شدی و تو این هفته تقریباً همه قسمت های صورت و بدنت جوانه می زنه و اندازه یه دونه عدس کوچولو میشی ( 4 تا 5 میلی متر! )

قلبت کوچولوت که هفته پیش تشکیل شده تو این هفته 100 تا 130 بار در دقیقه میزنه ( تقریباً دوبرابر قلب مامانی )  آفرین عزیز مامان !

تو این هفته کم کم میتونی اعضای کوچیک بدنت رو تکون بدی ....

از خدا می خوام که حسابی مراقبت باشه .....

مامانی روزایه حساسی رو میگذرونه ... باید خیلی مواظب خودم باشم ...هر روز شیر و چیزایه مقوی بخورم ...آروم پاشم ..آروم بشینم ...حرص نخورم  و.... یه موقع هایی هم دل درد و کمر درد  دارم و استرس میگیرم که به خاطر تو از خودم دورش می کنم و ایشالا تا چند روز دیگه با بابایی میریم آزمایشگاه و خیالمون راحت میشه  ....


ادامه مطلب ...
نظرات ()



پاپیون 8
نویسنده: papiooon - دوشنبه ۱٠ بهمن ۱۳٩٠

کنجد مامان ... ((هنوز مطمئن نیستم که نی نی دارم یا نه ولی همچنان منتظرم منتظر.... ))

اگه الان پیش مامان باشی  سوال  :

دقیقاً 4 هفته و 6 روزته و اندازه یه کنجدی ...  اندازه یه بچه قورباغه خوشکل !!!

تو این هفته قلبتقلب شکل میگیره و شروع به تپش می کنه...قربونش بشم ماچ

×××××

 


ادامه مطلب ...
نظرات ()



پاپیون 7
نویسنده: papiooon - دوشنبه ۱٠ بهمن ۱۳٩٠

سلام نی نی جوون

جمعه شب بالاخره بابایی رضایت داد که بریم بی بی چک بگیریم و چون باهاش قهر بودم جریمش این بود که خودش بره بی بی چک بگیره از خود راضی( آخه بابایی خیلی خجالتیه تو این مسائل ..) خلاصه کلی بهش خندیدم!نیشخند

جمعه صبح بابایی رفته بود بیرون ( بازار پرنده ها )مژه

 

منم ساعت 30/11 – 12 از خواب بیدار شدم و  سریع بی بی چک  رو باز کردم و .... منتظر دو خط قرمز شدم.

ولی در کمال ناباوری دیدم که فقط یه خط قرمز شد تعجبو هر چی منتظر شدم خط دومی در کار نبود ..روش نوشته 3 تا 10 دقیقه صبر کنیم و من بیشتر هم صبر کردم منتظرولی نشد که نشد !!                                           ( ای بابا یعنی نی نی نداریم !!! )

خوب راستش مونده بودم بابایی اومد چطوری بهش بگم ؟! البته با اینکه خیلی دلش نی نی می خواد ولی همیشه میگه هر چی خدا بخواد .... به هر حال از شنیدنش ناراحت میشد و من نمی خواستم روز جمعش خراب بشه ...

یه عالمه سئوال هم تو ذهنم بود !!!! ( گفتم شاید بی بی چکش خراب باشه سوال!! )

خلاصه بابایی اومد با خنده پرسید چه خبر؟؟؟؟؟  و وقتی بهش گفتم خنده از صورتش محو شد .. الهی بمیرم !

 

کلی منو دلداری داد و گفتش که بهش فکر نکنم و حتماً خدا نخواسته ... خوب منم زیاد ناراحت نشدم .. هنوز واسه ما دیر نشده !! فقط ناراحت بابایی بودم ! ( چه مامان بد جنسی ! )

 

خلاصه مثل همیشه مامانی یه ناهار خوشمزه درستید و نوش جان کردیم و بعد از ناهار  بابایی هم در حال تماشایه  تی وی بود  ..گفتم برم  بی بی چک رو بندازم دور!! .... ( همین که برداشتمش دیدم خط دوم هم خیلی کمرنگ ظاهر شده !!!!!) ( خیلی طول کشید ... شاید خراب بوده !)

بابایی هم بعد از شنیدنش یه کم واسه خودش رقصید و اومد مامانی رو ماچیدخجالت ....

( ولی من تا آزمایش خون ندم خیالم راحت نمیشه ...) بابایی میگه بی خیالش شو تا چند روز بگذره ..میگه مثل اون دفعه زود نرو که استرس بگیری ... راست میگه .... تا هفته دیگه صبر می کنم ...

( ولی جیگر مامان من از همین الان وجودت رو احساس می کنم ... بی بی چک و آز خون واسه اطمینانه ! )

 مامانی خیلی کمر درد داره ... خدا به خیر کنه ...

 (( تصمیم گرفتیم فعلاً به کسی نگیم ..تا موقعی که خیالمون از بودن و  موندت راحت بشه !! ایشالا .. )

 ((((( این پست رو دیروز صبح : یکشنبه  9 /11/90    نوشتم  ))))

نظرات ()



پاپیون 6
نویسنده: papiooon - پنجشنبه ٦ بهمن ۱۳٩٠

سلام نفس مامان ...

توی این 2-3 روزه  تقریباَ میشه گفت یه جورایی مطمئن شدم که خدای مهربون تو رو بهم هدیه داده .. هنوز از بی بی چک استفاده نکردم و آزمایش هم ندادم ولی همچنان یه موقع هایی حالت تهوع دارم و یه موقع هایی هم احساس می کنم دمایه بدنم بالاتر رفته ... دو سه روزه پیش همه می گفتن چقد سرده و من همش تعجب می کردم چون اصلاَ سردم نبود ...

به بابایی می گم بریم بی بی چک بگیریم میگه : ولش کن بزار یه چند روز دیگه بگذره مطمئن تر که شدیم بعد می گیریم ..!!  ( با این بابایه لجبازت )

عزیزه  مامان و بابا خوش اومدی...

نظرات ()



پاپیون 5
نویسنده: papiooon - دوشنبه ۳ بهمن ۱۳٩٠

سلام  نی نی جونم  

جیگر مامان هنوز هم نمی دونم که تو رو دارم یا نه ! ولی همچنان حالت تهوع رو دارم .. چند روز پیش خیلی خفیف بود ولی دیروز و امروز یه خورده بیشتر شده و تقریباَ تمام طول روز باعث میشه که به داشتن یا نداشتنت فکر کنم ...

دیشب موقع خواب اذیتم می کرد و صبح هم به بابایی گفتم ... بابایی هم انگار مطمئن شده شروع کرد به شعر خوندن !! ذوق زده شده ... بهش گفتم هنوز نه به داره نه به باره ! البته خودم هم یه جورایی همش فکر میکنم نی نی دارم... حالا تا فردا پس فردا معلوم میشه ... بابایی میگه از بی بی چک استفاده نکن !! آزمایش خون هم نمیخواد بدی!!!! میگه نمی خوام مثل دفعه قبل بشه ... میگه بزار به روال طبیعی پیش  بره ( از عشق تو مجنون شده  !! )  

 

نظرات ()



پاپیون 4
نویسنده: papiooon - شنبه ۱ بهمن ۱۳٩٠

دو سه روزیه که گهگاهی حالت تهوع خفیف دارم ... دفعه قبل هم همین طور بودم ...سوال این چند روزه کلی به خودم رسیدم و گفتم اگه نی نی داشته باشم خدایی نکرده گشنه نمونه !!

دیروز بابایی کلی شیر و آبمیوه و  دنت و میان وعده واسم گرفته و پریروز هم که باهاش قهر بودم می گفت حرص نخور واسه نی نی خوب نیست ...از الان تو رو بیشتر از من دوست داره ..تعجب

دوباره کمر دردام شروع شده .. ماهی دو سه بار میاد سراغم ..هر موقع مهمون داریم  یا به خونه میرسم بعدش کمر درد دارم ..دیگه واسم عادی شده ..ولی تو این موقعیت نگرانم کرده  ..  عزیز مامان مواظب خودت باشقلب

نظرات ()



پاپیون 3
نویسنده: papiooon - چهارشنبه ٢۸ دی ۱۳٩٠

امروز چهارشنبه ست ... شاید اواخر هفته آینده بفهمم که نی نی دارم یا نه .. بابایی که همش در حال دعا کردنه ( میگه : خدایا یه نینی به ما بده دیگه ! ) حالا اگه از یکی هم بیشتر بشه که از خداشه !!

روز اربعین ( هفته پیش) سر شله زرد نذریه عمه روح انگیز دعا کرده و 3 تا گوسفند نذر کرده ( بهش گفتم حالا چرا سه تا ... میگه آخه 3  قلو می خوام !!

اولاش بابایی همش می گفت پسر پسر .. الان فقط میگه نی نی .. میگه فقط سالم باشه (  الهی آمین )..ولی مامان بزرگ و عمه ها  همش میگن دختر و هنوزم میگن دختر  ... واسه مامانی هم زیاد جنسیت فرقی نمیکنه هر کدومشون یه خوبی ها و یه دردسرایی داره دیگه ( ولی قول بده زیاد مامانی رو اذیت نکنی ..چون اعصاب درست و حسابی ندارم آآآ )

نمی دونم ..تا الان که هیچ کدوم از علائم بارداری رو ندارم ... باید تا هفته دیگه منتظر بشم ... ببینیم خدای مهربون کی مجوز ورودت به این دنیای زیبا !! رو صادر میکنه ..

 

نظرات ()



مطالب قدیمی تر »