سلام نی نی جوون
جمعه شب بالاخره بابایی رضایت داد که بریم بی بی چک بگیریم و چون باهاش قهر بودم جریمش این بود که خودش بره بی بی چک بگیره
( آخه بابایی خیلی خجالتیه تو این مسائل ..) خلاصه کلی بهش خندیدم!
جمعه صبح بابایی رفته بود بیرون ( بازار پرنده ها )
منم ساعت 30/11 – 12 از خواب بیدار شدم و سریع بی بی چک رو باز کردم و .... منتظر دو خط قرمز شدم.
ولی در کمال ناباوری دیدم که فقط یه خط قرمز شد
و هر چی منتظر شدم خط دومی در کار نبود ..روش نوشته 3 تا 10 دقیقه صبر کنیم و من بیشتر هم صبر کردم
ولی نشد که نشد !! ( ای بابا یعنی نی نی نداریم !!! )
خوب راستش مونده بودم بابایی اومد چطوری بهش بگم ؟! البته با اینکه خیلی دلش نی نی می خواد ولی همیشه میگه هر چی خدا بخواد .... به هر حال از شنیدنش ناراحت میشد و من نمی خواستم روز جمعش خراب بشه ...
یه عالمه سئوال هم تو ذهنم بود !!!! ( گفتم شاید بی بی چکش خراب باشه
!! )
خلاصه بابایی اومد با خنده پرسید چه خبر؟؟؟؟؟ و وقتی بهش گفتم خنده از صورتش محو شد .. الهی بمیرم !
کلی منو دلداری داد و گفتش که بهش فکر نکنم و حتماً خدا نخواسته ... خوب منم زیاد ناراحت نشدم .. هنوز واسه ما دیر نشده !! فقط ناراحت بابایی بودم ! ( چه مامان بد جنسی ! )
خلاصه مثل همیشه مامانی یه ناهار خوشمزه درستید و نوش جان کردیم و بعد از ناهار بابایی هم در حال تماشایه تی وی بود ..گفتم برم بی بی چک رو بندازم دور!! .... ( همین که برداشتمش دیدم خط دوم هم خیلی کمرنگ ظاهر شده !!!!!) ( خیلی طول کشید ... شاید خراب بوده !)
بابایی هم بعد از شنیدنش یه کم واسه خودش رقصید و اومد مامانی رو ماچید
....
( ولی من تا آزمایش خون ندم خیالم راحت نمیشه ...) بابایی میگه بی خیالش شو تا چند روز بگذره ..میگه مثل اون دفعه زود نرو که استرس بگیری ... راست میگه .... تا هفته دیگه صبر می کنم ...
( ولی جیگر مامان من از همین الان وجودت رو احساس می کنم ... بی بی چک و آز خون واسه اطمینانه ! )
مامانی خیلی کمر درد داره ... خدا به خیر کنه ...
(( تصمیم گرفتیم فعلاً به کسی نگیم ..تا موقعی که خیالمون از بودن و موندت راحت بشه !! ایشالا .. )
((((( این پست رو دیروز صبح : یکشنبه 9 /11/90 نوشتم ))))